...
بعد از اینکه بهترین زن زندگیش از پیشش رفت و با مقصد بهشت تنهاشون گزاشت، نلی تازه بدنیا اومده بود
همسرش موقع بدنیا اومدن نلی از دنیا رفته بود و مَرد، چون زنش اسم نلی رو خیلی دوست داشت به یاد اون اسم دخترش شد نلی
نلی کوچولو بخاطر اینکه همیشه باباش بالا سرش نبود و بیشتر مواقع مربی مهد کنارش بود یا یه خانومی که باباش براش گرفته بود تا پیشش باشه، بخاطر بی دقتی زیاد مریض میشد
امروز به نظر روز خوبی بود ولی نه برای مریض شدن دوباره ی نلی
دختر کوچولو توی حیاط مهد کودک زیر بارون خیس شده بود و حموم رفتن و خشک کردنش هم هیچ تاثیری نداشت
کم کم شروع کرد به تب کردن و عرق کردن به همراه سرما
مرد چون امروز کار زیادی نداشت زودتر برگشت خونه و پرستار بچه ش و دخترش رو درحالی دید که دارن تلاش میکنن حالش رو خوب کنن و تبش رو پایین بیارن
اولین کاری که جونگکوک کرد مرخص کردن پرستار بود
با همون لباس های بیرونی کنار کاناپه زانو زد
چتری های کیوت دخترش رو کنار زد و تبش رو چک کرد
بوسه ای روی لپ نرم و سفید دخترش گزاشت و بلند شد تا تشت بیاره و پایشویش کنه
دخترش ام بدون هیچ حرفی کاری که باباییش گفته بود رو انجام داد و بعد ام به همراه دستمال خیس روی سرش دراز کشید
جونگکوک بعد از مرگ همسرش زیاد غذا نمیپخت و به نظر میرسید باید بعد از سه سال تلاشی برای سوپ پختن بکنه وگرنه اینجوری پیش بره باید یه سری به دکتر بزنن
جئون ترجیح داد آشپزی کنه تا اینکه جثه ی کوچیک و شکننده ی دخترش رو روی تخت مطب ببینه
بعد از پختن سوپ هم با قاشق به دخترش غذا داد و مثل همیشه موهای نرم و قهوه ایش رو بوسید...
همسرش موقع بدنیا اومدن نلی از دنیا رفته بود و مَرد، چون زنش اسم نلی رو خیلی دوست داشت به یاد اون اسم دخترش شد نلی
نلی کوچولو بخاطر اینکه همیشه باباش بالا سرش نبود و بیشتر مواقع مربی مهد کنارش بود یا یه خانومی که باباش براش گرفته بود تا پیشش باشه، بخاطر بی دقتی زیاد مریض میشد
امروز به نظر روز خوبی بود ولی نه برای مریض شدن دوباره ی نلی
دختر کوچولو توی حیاط مهد کودک زیر بارون خیس شده بود و حموم رفتن و خشک کردنش هم هیچ تاثیری نداشت
کم کم شروع کرد به تب کردن و عرق کردن به همراه سرما
مرد چون امروز کار زیادی نداشت زودتر برگشت خونه و پرستار بچه ش و دخترش رو درحالی دید که دارن تلاش میکنن حالش رو خوب کنن و تبش رو پایین بیارن
اولین کاری که جونگکوک کرد مرخص کردن پرستار بود
با همون لباس های بیرونی کنار کاناپه زانو زد
چتری های کیوت دخترش رو کنار زد و تبش رو چک کرد
بوسه ای روی لپ نرم و سفید دخترش گزاشت و بلند شد تا تشت بیاره و پایشویش کنه
دخترش ام بدون هیچ حرفی کاری که باباییش گفته بود رو انجام داد و بعد ام به همراه دستمال خیس روی سرش دراز کشید
جونگکوک بعد از مرگ همسرش زیاد غذا نمیپخت و به نظر میرسید باید بعد از سه سال تلاشی برای سوپ پختن بکنه وگرنه اینجوری پیش بره باید یه سری به دکتر بزنن
جئون ترجیح داد آشپزی کنه تا اینکه جثه ی کوچیک و شکننده ی دخترش رو روی تخت مطب ببینه
بعد از پختن سوپ هم با قاشق به دخترش غذا داد و مثل همیشه موهای نرم و قهوه ایش رو بوسید...
- ۲۳۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط